تبليغاتX
اهل سنت و جماعت تالش

پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388

شریعت وطریقت وحقیقت ومعرفت

بسم الله الرحمن الرحیم

ابواب اربعه: شریعت وطریقت وحقیقت ومعرفت را چهل مقام است، هربابی ده مقام است.

باب اول: باب شریعت است ومقامات ان ده مقام است:

مقام اول: ایمان است به خدای عزوجل وملائکه وکتب ورسل او، وایمان است به روز اخرت وبقدر خیر وشر وبه اینکه زنده شدن پس از مرگ حق است.

مقام دوم : نمازهای پنجگانه وبه وقت ادا کردن انها، قال الله تعالی: (حافظوا علی الصلوات و الصلاه الوسطی) بقره:239.

مقام سوم: زکات است که هرگاه اموال و دارائی شخصی به حد نصاب رسید زکات ان را به مستحق بدهد.

مقام چهارم: روزه ماه رمضان است که حق تعالی بر امت مسلمان واجب گردانیده است.

مقام پنجم: حج بیت الله الحرام است، در تمام عمر یکباردر صورت استطاعت مالی وبدنی واجب است.

مقام ششم: بدست اوردن قوت حلال است،که حق تعالی از حلال خوار دعای خیر را به فضل عمیم خود می پذیرد.

مقام هفتم: دوری از خردن حرام است، زیرا قوت حرام دل را سیاه وسخت می گرداند.

مقام هشتم: تابع احکام شرع باشد، اوامر ان را اظاعت واز نواهی ان اجتناب نماید، حلال شرع را حلال و حرام شرع را حرام بداند.

مقام نهم: قران است که در معانیش تامل کند وبه مقتضایش عمل نماید وتابع اوامرش باشد واز نواهیش امتناع ورزد.

مقام دهم: امر به معروف ونهی ارمنکر است که به مفاد :(اقم الصلاه وامر بالمعروف وانه عن المنکر)لقمان:16 ، عمل کند.

باب دوم : باب طریقت است وان را ده مقام است:

اول: توبه است که بر هر فرد مکلفی فرض است. همچنانکه حق تعالی میفرماید:(وتوبوا الی الله جمیعا ایها المومنون لعلکم تفلحون)نور:31.

دوم:حسن خلق است و در ان تمام خصال پسندیده وکردارهای نیک واعمال صالحه مندرج است.

سوم:مجاهده است در دین و پرهیزکاری و فرمانبرداری خدا و پیغمبر او (ص) .زیرا کسی که کشید، دید و کسی که نکوشید، ندید.

چهارم: در بین بیم و امید باشد،نه شاید از رحمت حق مایوس ونه باید از غضب او ایمن بود ونه سزد از رحمتش قطع امید نمود.

پنجم: ترک خواهشهای نفسانی است، زیرا پیروی از ارزوهای نفس یکی از علل پیدایش قساوت قلب است.

ششم: دوری از شبهات است وان مال و طعامی است که شخص در حلال و یا حرام بودن ان مشکوک باشد.

هفتم: تضرع وزاری واستغاثه با خشوع وحضور قلب در پیشگاه حق تعالی برای عفو وامرزش گناهان وفقط او را موثر اصلی بداند.

هشتم: کسب رضایت و خوشنودی مرشد است واین به وسیله محبت وخدمت وخیر خواهی گفتار ورفتار پاک وبی الایش مرید حاصل می شود.

نهم: شنیدن نصیحت وبجای اوردن مفاد انست بنحویکه قلبا مواعظ خیریه را بپذیرد و خود نیز با گشاده روئی دیگران را نصیحت کند.

دهم: ترک ما سوی الله است، یعنی هر چیز را جز حق تعالی ترک کند، زیرا امیزش با اغیار حجابی بس بزرگ است قرب حق تعالی را.

باب سوم ، باب حقیقت است وان نیز ده مقام است:

اول: تواضع و فروتنی ونرمی است که نسبت به همه مردم متواضع وفروتن وملایم باشد.

دوم: انکه به همه انسانها چه مخالف و چه موافق از حیث اطعام و شفقت یکسان بنگرد واز گمراهان دوری جوید وبه صالحان بپیوندد.

سوم: هر چه از خوردنی وی را پیش اید، کم یا فراوان ، خوب یا بد، از ان بخورد وانتظار طعام تازه تری نداشته باشد.

چهارم: انکه در پیمودن راه حق چالاک بود، بکسی آزار نرساند، بلکه آزار دیگران را با شکیبایی قبول کند.

پنجم: انکه در قلب ان حس انتقام جوئی نباشد، بلکه با بدکاران به نیکی رفتار کند وکسی که به او ظلم کرده عفو کند وبا کسی که با او به خشم  امیزش کند.

ششم: انکه بر فقراودرویشان تکبر وخود ستائی ننماید، بلکه با مهربانی و شفقت به انان نگرد و بابهترین وجه با ایشان معامله نماید.

هفتم: انکه سلوک وی در طریق حق خالصا مخلصا برای خدای تعالی باشد ونظری به سمعه وریا ونام نیک نداشته باشد.

هشتم: سرخود وسر دیگران رابپوشد وسر کسی را افشا ننماید وهرگاه نیکی دید میان مردم باز گوید واگر بدی دید در سینه خود دفن نماید وبا کسی نگوید.

نهم: همیشه با خدای خویش در مناجات باشد و هیچ کاری او را از ان باز ندارد.

دهم: هر چیز را به چشم عبرت بنگرد و در طلب علمی نافع بکوشد ونفس خود را به نیکی تربیت کند که حضرت رسول(ص) می فرماید: (العلم زهد وادب المرید خیر له من زهده) دانش پارسائی است وادب شخص مرید برای اوبهتر از پارسائی اوست.

باب چهارم: باب معرفت است و ان نیز ده مقام است:

اول: ملازمه طریق ادب است بنحویکه خردمند وادیب باشد واداب شریت را بداند وانرا در نظر داشته باشد وحدود ان را رعایت کند.

دوم: انکه آزار خلق را تحمل کند ودرصدد انتقام نباشد، بلکه با تحمل اذیت انان را به نیکی از ایشان در گذرد.

سوم: از صحبت بدان کناره گیری کند و با نیکان درامیزد واز هر گونه فتنه و اشوب ظاهرا وباطنا اعراض نماید.

چهارم: مشایخ را از سر صدق واخلاص وراستی خدمت کند، ایشان را به ظاهر وباطن خادم وخیرخواه باشد.

پنجم: همیشه در حال عبادت باشد وخدا را حاضر و ناظر بداند وچنان عبادت کند ، اگر او خدا را نبیند، خدا او را می بیند.

ششم: در حد توانائی سخی باشد ونفس خویش را بر کسی فضیلت ننهد وبر کسی مقدم نشمارد.

هفتم: به هنگام خشم شکیبا وبردبار باشد ودر کارهای خود شتاب ننماید.

هشتم: زنگ صحیفه دل خود را هر روز بصیقل ذکر حق تعالی بزداید، قال رسول الله(ص) : ( ان القلوب یصدء کما یصدء الحدید فاجلوها بذکر الله تعالی) محققا دلها از زنگ سیاهی زدوده وروشن می شود، همچنانکه اهن از زنگ زدوده گردد، پس با صیقل ذکر خدا دل را روشن کنید.

نهم: تقرب است بحق تعالی بوسیله انواع طاعات و عبادات  ونوافل وخیرات ومبرات.

دهم: خویش را از همه کس کوچکتر و همه کس را از خود بزرگتر بداند وخود را از کسی بزرگتر تصور نکند.

{برگرفه از کتاب شفاعت وعرفان. تالیف سید طه هاشمی}

نوشته شده توسط محمد در 12:42 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه چهارم مرداد 1388

واسطه وشرک

واسطه وشرك

   اكثر مردم از درك حقيقت واسطه وتعبير وتفسير آن به خطا رفته

اند، وبدون توجه و دقت در ماهيت آن حكمي كذائي كرده اند كه واسطه

شرك است وهركس در هر حالي وهر كيفيتي واسطه قرار دهد مشرك

است،ومانند بت پرستاني هستند كه مي گفتند} مَا نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونَا إِلَى

اللَّهِ زُلْفَى {«كه براي اين بتان عبادت مي كنيم فقط براي اين است كه ما

را به خدا نزديك نمايند».واين كلام به كلي مردود است،واستدلال به

اين آيه در جاي خود قرار نگرفته است. چون آيه شريفه صراحت دارد

كه در باره اعتراض وانكار بر كافران است،كه براي بتها عبادت مي كنند

نه براي خدا،ودر دعوي ربوبيت بتها را شريك خدا مي دانند،عبادت بتها

را تقرب ونزديكي به خدا مي دانند.پس كفر آنان از آنجاست كه بري

اين بتها عبادت مي كنند ومعتقد هستند ارباب واقعي آنها هستند نه

خداوند.در اينجا يك نكته بسيار مهم موجود است كه لازم است توضيح

داده شود،وآن است كه اين آيه شهادت مي دهد ،آندسته از مشركان

دراين گفتار راستگو نبودند واعتقادشان نزديكي به خداوند نبود،تا مجوز

عبادت براي بتها باشد،كه گفته اند: «مانعبدهم إلا ليقربونا إلى الله زلفى»

همانا اگر اينها راست گو بودند،باين معني مي شود كه خداوند در نزد

ايشان جليل تر ومحبوبتر از بتها هستند ودر اينصورت بديهي است كه براي

 

غير خدا عبادت نمي كردند ودر هيچ حال به خدا دشنام نمي دادند در

صورتيكه خداوند متعال مسلمين را نهي فرموده كه بتها دشنام ندهيد تا

آنها به خدا دشنام ندهند وَلاَ تَسُبُّواْ الَّذِينَ يَدْعُونَ مِن دُونِ اللّهِ فَيَسُبُّواْ

اللّهَ عَدْواً بِغَيْرِ عِلْمٍ كَذَلِكَ زَيَّنَّا لِكُلِّ أُمَّةٍ عَمَلَهُمْ ثُمَّ إِلَى رَبِّهِم مَّرْجِعُهُمْ

فَيُنَبِّئُهُم بِمَا كَانُواْ يَعْمَلُونَ {سورهمباركه انعام –آيه 108.«بتهاييكه كه

كافران غير از خدا مي خوانند دشنام مگئيد،كه از دشمني وناداني خدا را

دشنام مي گويند،بدينسان براي هر ملتي عملش را زينت داده ايم،وعاقبت

برگشت همه بسوي خدايشان مي باشد،واز اعماليكه مي كرده اند خبرشان

مي دهد.»

   از عبدالرزاق وجماعت ديگر روايت شده است،كه مسلمانان به بتهاي

كافران دشنام مي دادند، وآنها هم در مقابل به خداوند دشنام مي دادند،كه

خداي متعال آيه فوق را نازل كرد وسبب نزولش همين جريان بود.

وبواسطه اين آيه مسلمانان منع شدند كه كلمه نقص و بي ادبي به اين سنگها

كه مورد پرستش مشركان در مكه مكرمه بود بر زبان جاري نكنند چون

فحش ونقص آور سبب مي شد كه غيرت بت پرستان درباره اين بتها كه از

صميم قلب باور داشتند كه نفع وضرر از آنها صادر مي شود،به جوش

وهيجان مي آيد وعصباني مس شوند،و در نتيجه به مقابله به مثل بر مي

خيزند،وآنها هم به آنكه براي عبادت مي كني نقص مي گويند وفحش

مي دهند،كه آن خداوند متعال است كه از تمام نقص ورذائل مبري ومنزه

است،نكته اينجاست اگرآنها راست گو بودند،وعبادتشان براي بت هها براي

اين است كه آنها را به خدا نزديك كند،هيچ وقت جرأت آن پيدا نمي

كردند كه در برابر كسانيكه به بتها فحش بدهند،به خداوند ناسزا بگويند،

پس واضح وآشكار است كه ذات خداوند در نزد آنها كمتر وبي ارزشتر از

 اين سنگها مي باشد.

   واين معني باز در اين آيه جريان دارد} وَلَئِن سَأَلْتَهُم مَّنْ خَلَقَ

السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ {الآيه،«اگر از آنها سؤال كني كه چه

كسي آسمانها وزمين را آفريده است همانا مي گويند(خداوند)»همانا

اگر راست بگويند واقعاً معتقد باشند كه خالق فقط خداوند است وبتها خالق

نيستند،بدون شك براي خداوند عبادت مي كردند نه براي بتها،يا دست

كم احترام واعزاز خداوند در نزد آنها بيشتر از احترام واعزاز بتها بود،با

وجود اينكه به موقع احساسات ومقابله به مثل حاضرند به خدا دشنام بدهند،

آيا اين امر  باور كردني است،بديهي است كه خير، واين عقيده را ندارند

والا هيچ وقت ودر هيچ شرايط به خدا ناسزا نمي گفتند.

   خود آيه دلالت مي كند كه مشركان نه تنها خداوند را كمتر از اين

سنگخا مي دانستند بلكه مثالهاي ديگر هم مي آورند،مانند اينكه در اين

آيه::}وَجَعَلُواْ لِلّهِ مِمِّا ذَرَأَ مِنَ الْحَرْثِ وَالأَنْعَامِ نَصِيباً فَقَالُواْ هَـذَا لِلّهِ

بِزَعْمِهِمْ وَهَـذَا لِشُرَكَآئِنَا فَمَا كَانَ لِشُرَكَآئِهِمْ فَلاَ يَصِلُ إِلَى اللّهِ وَمَا كَانَ لِلّهِ

فَهُوَ يَصِلُ إِلَى شُرَكَآئِهِمْ سَاء مَا يَحْكُمُونَ{ ،: }سَاء مَا يَحْكُمُونَ {.انعام آيه 136.

   «از كشت وزرع وچهارپايان كه خدا آفريده است براي خدا سهمي

قرار دادند وبه زعم خودشان گفتند اين براي خداست واين براي شريكان

(بتان)ما مي باشد،آنچه براي شركاء آنها است به خدا نمي رسد،وآنچه

براي خدا است به شركاء آنها مي رسد،حكمي كه مي كنند حكمي بدي

است».اگر خداوند متعال در نزد آنان كمتر از اين سنگها(بتها)نمي بود

اين بتها را بر او ترجيح نمي دادند ونمي گفتند بتها هم سهم خود را دارا

هستند وهم از سهم خدا استفاده مي كنند ووبا اين سهم بندي كه كرده بودند

مستحق آن هستند كه خدا درباره آنها بفرمايد{سَاءمايَحْكُمُونَ}وباز از

 

اين قبيل است كه ابوسفيان قبل از اينكه اسلام بياورد مي گفت«أعل

هبل»بخاري روايت مي كند:آن بت كه اسمش را«هبل»گذاشته بودند

ندا مي زند كه در اين گيرودار بر خداي زمين وآسمان غالب آيد،تا

اينكه او و لشكريانش بر سپاه مسلمانان غالب و فايق آيند چون مسلمانان مي

خواهند بر معبود وخداي مشركان غلبه كنند،آنچه ذكر شد كمي از رفتار

بت پرستان در مقابل بتها وخداوند متعال مي باشد.اصلاً منظورشان اين

نبوده كه اين بتها واسطه نزديكي به خدا باشد،لازم است مطالب فوق

بدقت مورد ملاحظه قرار گيرد،چون بيشتر مردم از كنه وماهيت واقعه

اطلاع ندارند، واين آيات را بدلخواه خود تفسير مي نمايند.

   مگر نمي بيني:به هنگاميكه خداوند متعال امر فرمود كه مسلمانان رو

به كعبه نماز بگذارند،از امر امتثال كردند وعبادتشانرا رو به قبله انجام

دادند ،يعني كعبه را قبله خود قرار دادند،پس عبادت به جانب كعبه

وبوسيدن حجرالاسود،عبادت براي خدا واقتداء به حضرت رسول اكرم ص

مي باشد،اگر كسي نيت عبادت براي كعبه وحجرالاسود را بنمايد،بدانيد

كه مشرك وبه منزله عبادت بتها مي باشد.پس واسطه قرار دادن لازم

است وشرك محسوب نخواهد شد،و اينطور نيست كه هر كس بين خود

وبين خدا واسطه قرار بدهد كافر باشد،والا تمام بشر بايد كافر ومشرك

باشند،چون تمام كار آنها مبنيب بر واسطه قرار دادن آن انجام مي گيرد،

حضرت رسول به واسطه جبرئيل قرآن را گرفت.جبرئيل براي پيغمبر

واسطه است،خود حضرت ص واسطه بين خداوند واصحابش،قرآن،ان

كلام الهي به واسطه پيغمبر ابلاغ گرديد،اصحاب كرام در هنگام شدايد

وتنگنا به پيغمبر متوسل مي شدند وشكواي حال خود را نزد او مي برند،

وتقاضا مي كردند كه براي آنان دعا كند.يكدفعه نبود كه پيغمبر بگويد

 

شما كافران شديد وشريك براي خدا قائل شديد چون آوردن شكوي

ودرخواست از من درست نيست،بلكه لازم است خودتان دعا كنيد،

ومستقيماً از خدا مطالبتان را درخواست نمائيد،چون خدا از من به شما

نزديك تر است.بلكه پيغمبر مي ايستاد وبه درخواست آنان گوش مي داد

واز خدا تمنا مي كرد ودعا مي گفت،اين در حالي بود كه تمام اصحاب

مي دانستند،عطا كننده واقعي فقط خداوند متعال است.وتنها اوست رزق

فراوان مي دهد،مانع مي شود وغيره،و پيغمبر هر كار بكند به اذن خدا

وفضل ورحمت او مي باشد وخود پيغمبرص مي فرمو((إنما أنا قاسم والله

معط))«همانا خداوند عطا مي كند ومن تقسيم كننده هستم».

   با توجه به مطالب بالا درست است حتي اشخاص عادي را واسطه

برداشتن اندوه وبر آوردن نياز و احتياج قرار داد،تا چه رسد به حضرت

رسول ص وپيغمبر عظيم الشأن،وبرتر از تمام انسانها وسيد انس وجن،

وبطور مطلق افضل تمام كائنات مگر پيغمبرص نفرمود((من فرج عن مؤمن كربة

 من كرب الدنيا)) تا آخر حديث پس مؤمن مفرج و واسطه از بين بردن كربت

و غم واندوه ديگران است.مگر پيغمبرص نفرمود است((اگر كسي حاجت

ونياز برادرش را برآورد نمايد،به موقع حساب من نزد ترازو مي ايستم

اگر حسناتش بيشتر باشدفبها والا من براي او شفاعت مي كنم،پس مؤمن

قاضي الحاجات است.

    مگر پيغمبرص نگفته است ((من ستر مسلماً)) .. الحديث ؟

   مگر پيغمبرص نگفته است((أن لله عز وجل خلقاً يفزع إليهم في الحوائج)) ؟.

 

   مگر پيغمبرص نگفته است ((والله في عون العبد ما دام العبد في

عون أخيه)) ؟

   مگر پيغمبرص نگفته است((من أغاث ملهوفاً كتب الله له ثلاثاً وتسعين

 

حسنة...))

   پس مسلمان در آنجا فرج بخشيده وكمك كرده ،وبه فرياد رسيده

است،ولي در حقيقت فرج بخش واقعي وقاضي الحاجات وستار ومعين در

حقيقت خداوند متعال مي باشد،ولي چون انسان واسطه قرار گرفته است

درست است فعل را از طريق مجاز عقلي به او نسبت داد.

   واحاديث بسيار از پيغمبرص روايت شده است،كه خداوند متعال

بواسطه استغفار آنانكه مساجد را تعمير مي نمايند،عذاب از اهل زمين بر مي

دارد،و بواسطه ايشان خداوند متعال به مردم سرزمين رزق مي دهد وآنان را

مساعدت مي فرمايد واز بلاء وغرق شدن وقحطي وغيره محفوظ مي دارد.

طبراني روايت كرده است:حضرت رسول ص فرموده است((لولا عباد

لله ركع وصبية رضع وبهائم رتع لصب عليكم العذاب صباً ثم رضّ رضا))«اگر بخاطر

بندگاني نباشد كه در ركوع هستند وبچه هاي نباشند كه شير مي خورند

وچهارپاياني نباشد كه مشغول چرا هستند عذاب شديد برشما وارد مي شد

وشما را مي گرفت».

   ازعبدالله بن عمررض روايت شده است كه پيغمبرص گفته است((

خداوند متعال بعضي از مخلوق را آفريده است براي اينكه احتياج ونياز

مردم را برطرف نمايند،مردم براي رفع نياز خود به آنها التماس مي نمايند،

آن جماعتاز عذاب خدا امين هستند.

از جابررض روايت شده است كه پيغمبرص گفت(( إن الله ليصلح

بصلاح الرجل المسلم ولده وولد ولده وأهل دويرته ودويرات حوله ولا يزالون في حفظ

الله عز وجل ما دام فيهم)) .به سند صحيح ثابت شده است.

   «همانا خداوند بواسطه يك مرد صالح فرزند و نوه او و اهل خانواده اش

واهل چندين خانه در اطراف خانه او را صالح ميفرمايد،ماداميكه اين شخص

 

صالح در ميان ايشان باشد در حفظ خداوند متعال هستند.

   از ابن عمررض  مروي است كه حضرت ص فرموده است((إن الله

ليدفع بالمسلم الصالح عن مائة أهل بيت من جيرانه بلاء))«همانا خداوند به خاطر

يك فرد مسلمان صالح صد خانوار از همسايگان او را از بلا محفوظ مي

دارد».بعد ابن عمررض اين آيه را خواند } وَلَوْلاَ دَفْعُ اللّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ

بِبَعْضٍ لَّفَسَدَتِ الأَرْضُ {الآيه.

 ازثوبان روايت شده تا به حضرت رسانيده است كه فرموده است ((لا

يزال فيكم سبعة بهم تنصرون وبهم تمطرون وبهم ترزقون حتى يأتي       

أمر الله))«هميشه هفت نفر در ميان شما هست كه بواسطه آنها شما

نصرت مي يابيد وباران براي شما مي بارد وبه شما رزق داده مي شود تا

روزيكه امر خدا خواهد آمد(قيامت).

   از عباده بن صامت روايت مي كنند كه حضرت ص فرمود((الأبدال في

أمتي ثلاثون ، بهم ترزقون وبهم تمطرون وبهم تنصرون))قتاده رض

اضافه كرده است(( إني لأرجو أن يكون الحسن منهم))در امتي

من هيشه سي نفر هستند بواسطه آنان به شما رزق مي رسد وباران مي بارد

ونصرت مي يابيد وقتاده به اين روايت اضافه كرده است كه پيغمبر فرمود

اميدوارم حسن جزو اين سي نفر باشد.

   حافظ ابن كثير اين چهار حديث را در تفسير آيه } وَلَوْلاَ دَفْعُ اللّهِ

النَّاسَ {…الآيه،آورده است.

   وانس رض روايت شده است كه پيغمبرص فرمود((لن تخلو الأرض

من أربعين رجلاً مثل خليل الرحمن ، فبهم تسقون وبهم تنصرون

ما مات منهم أحد إلا أبدل الله مكانه آخر))به اسناد صحيح در كتاب اوسط از

طبراني روايت شده است«كره زمين هيچ وقت از چهل نفر خالي نخواهد

 ماند كه مانند حضرت ابراهيم ع هستند ، بواسطه آنها آب مي آشاميد

ونصرت مي يابيد، اگر يكي از آنها فوت كند خداوند به جاي او يكي

ديگر تعيين مي كند.

 

تصحيح المفاهيم

سيد محمد علوي مالكي

 ترجمه از محمد بانه اي

نوشته شده توسط محمد در 18:44 |  لینک ثابت   •